Warning: is_dir() [function.is-dir]: open_basedir restriction in effect. File(/) is not within the allowed path(s): (/home/bloghaa/:/tmp:/var/tmp:/usr/local/lib/php/) in /home/bloghaa/domains/bloghaa.com/public_html/wp-includes/functions.php on line 2037

Warning: file_exists() [function.file-exists]: open_basedir restriction in effect. File(/) is not within the allowed path(s): (/home/bloghaa/:/tmp:/var/tmp:/usr/local/lib/php/) in /home/bloghaa/domains/bloghaa.com/public_html/wp-includes/functions.php on line 2028

Warning: is_dir() [function.is-dir]: open_basedir restriction in effect. File(/) is not within the allowed path(s): (/home/bloghaa/:/tmp:/var/tmp:/usr/local/lib/php/) in /home/bloghaa/domains/bloghaa.com/public_html/wp-includes/functions.php on line 2037
دفتر بی خط

رنج‌های ۱۳ آبان

آبان ۱۳م, ۱۳۸۸ توسط sajadipoor

نوشتن درباره روز ۱۳ آبان به نظر چندان سخت نمی آید. مناسبت های تاریخی و سیاسی این روز آن قدر زیاد هستند که فقط کافی است تصمیم گرفت تا به راحتی چندین صفحه نوشت. ۱۳ آبان ۴۲ و تبعید حضرت امام خمینی در سال های آغازین نهضت اسلامی در سال ۴۳، کشتار دانش آموزان و دانشجویان در سال ۷۵ در مقابل دانشگاه تهران، ۱۳ آبان ۵۸ و تسخیر لانه جاسوسی به دست دانشجویان پیرو خط امام در سال ۵۸ و ۱۳ آبان ۶۵، علنی شدن ماجرای مک فارلین و تلاش ایالات متحده برای از سرگیری رابطه با جمهوری اسلامی و …

البته سال‌گشتِ ۱۳ آبان برای من از دو جهت ناراحت کننده و رنج آور است. اول اینکه معمولا در این روز فقط طیف خاصی از دانشجویان پیرو خط امام که علائق سیاسی ویژه ای هم دارند، خود را به عنوان تسخیر کنندگان سفارت مطرح می کنند و از دیگر دانشجویان و نقششان هیچ یادی نمی شود. این مصادره کردن تا حدی پیش رفته است که حتی از شهدای دانشجوی پیرو خط امام نیز یادی نمی شود. این دانشجویان شهید عمدتا بعد از تثبیت شرایط سفارت و گروگان های آمریکایی در تهران، که تقریبا مصادف با روزهای آغازین جنگ تحمیلی عراق علیه ملت ایران بود بر خلاف بیشتر دوستانشان تصمیم گرفتند به جای ماندن در سفارت و یا اشتغال به کارهای اجرایی و مدیریتی در نهادهای تازه تاسیس جمهوری اسلامی به جبهه بروند تا در مقابل هجوم جبهه استکبار به این آب و خاک از حریم کشورشان دفاع کنند. تعدادی از آنها در روز ۱۶ دی ۵۹ در منطقه هویزه به همراه شهید علم الهدی به شهادت رسیدند. شهید حاتمی اولین دانشجوی شهید پیرو خط امام بود که در هویزه به شهادت رسید.

علاوه بر این موضوع،  ۱۳ آبان مصادف با سالروز ابلاغ سند چشم انداز ۲۰ ساله از سوی رهبر انقلاب در سال ۱۳۸۲ است. موضوعی که در این سال ها معمولا مغفول مانده و دولت مردان و برنامه ریزان هیچ توجهی به آن نداشته اند. سندی که به گفته رهبر انقلاب بعد از قانون اساسی مهم ترین سند مدیریتی و اجرایی جمهوری اسلامی است. هرگاه به موضوعاتی مثل این بر می خورم که حضرت آقا نسبت به آن هشدار داده اند و یا نسبت به اهمیت موضوعی تاکید کرده اند ولی از سوی مسئولین توجهی به آن نشده، مظلومیت رهبرم بیش از هر چیز دیگری درد آور است …. او یک “مقتدر مظلوم” است …. درست مثل جمهوری اسلامی.

ارسال شده در: روزنوشت دارای ۰ نظر

بابا خوش به حالت

شهریور ۱۸م, ۱۳۸۸ توسط sajadipoor

بابا جون ۸ سال جنگ و جبهه و توپ و موشک گذشت اما انگار قسمت این بود که تو سال ۸۸، براتِ آروم گرفتنت کنار شهدا امضا بشه…. بابا جون خوش به حالت که حالا در قطعه شهدا و کنار داداش شهیدت آروم گرفتی….

…………………

رسول الله فرمودند: “انا و علی ابواه هذه الامه”

چهلم بابام با ایام شهادت امیر المومنین یکی شده…..داغ یتیمی تازه تر میشه این روزا

ارسال شده در: روزنوشت دارای ۱۲ نظر

الهی رضا برضائک

مرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ توسط sajadipoor

با اینکه خودم دیدم که پیکرش را درون قبر گذاشتند و رویش خاک ریختند اما هنوز هم باور نمی کنم که رفته باشد. به قول مادرم انگار همه مان خوابیم و این وقایع مثل یک کابوس از مقابل دیدگانمان در حال گذر کردن است.

انگار همین دیروز بود که در نزدیکی مسجد شجره در مکانی که به آبیار علی مشهور است، زنگ زد؛ زیارت دوره رفته بودیم و مشغول آب خوردن و وضو گرفتن از آب چاه هایی که امیرالمومنین حفر کرده اند؛  حسابی گله کرد که چرا زنگ نمی زنم؛ گفت که به پابوس شمس الشموس امام الرئوف آمده اند و سفارش کرد مراقب دین و نمازم باشم؛ چیزی که همیشه بر آن تاکید می کرد.

البته یک بار دیگر هم با او صحبت کردم؛ بعد از اینکه در مکه اعمال عمره مفرده ام را به پایان بردم و از احرام خارج شدم زنگ زدم و چند ثانیه ای با او صحبت کردم. خوشحالی در صدایش مشهود بود اما صد حیف که زود قطع شد و تلاش هایم برای دوباره زنگ زدن به گوشی او میسور نشد و به گوشی مادرم زنگ زدم و با او هم صحبت شدم و دیگر مجال صحبت با پدر را نیافتم؛ اصلا در مخیله  ام نمی گنجید که این آخرین باری بوده که صدای پدرم را شنیده ام ؛ از آن تاریخ تا امروز دیگر صدای پدرم را نشنیده ام؛ امروز ۲۲ روز از آن روز گذشته است.

البته در طول ۹ روزی که در کما بود چندباری بار خواهش و التماس، پرستاران بخش آی سی یو بیمارستان امام ساری اجازه دادند بر بالینش بروم؛ آنجا هم هرچه صدایش می کردم جوابم را نمی داد.

در طول یک هفته ای که ساری بودم رنجر آورترین زمان هنگامی بود که وقتی با شوق و ذوق از پرستاران آخرین وضعیتش را می پرسیدم می گفتند تغییری نداشته است، اما حالا آرزو می کنم ای کاش روز شنبه ۱۷ مرداد وقتی حالش را پرسیدم باز هم می گفتند تغییری نداشته و نمی گفتند متاسفانه بیمار شما دیشب ….

در طول این مدت خیلی از دوستان مرا مورد لطف خود قرار دادند و همانطور که در دوران بستری بودن پدرم در آی سی یو برای شفای او دعا کردند بعد از فوت ایشان هم به بنده تسلی دادند؛ تعدادی از آنان در مراسم تدفین و تشییع حاضر شدند؛ بعضی ها زنگ زدند و یا اس ام اس فرستادند و خیلی ها هم با ارسال ایمیل و یا نوشتن فید در سایت های اجتماعی مثل فرندفید و فیس بوک تسلیت گفتند؛ البته در این بین کمک های حسین و اس ام اس هایی که امیر شب اول برایم فرستاد، خیلی در روحیه ام تاثیر گذاشت. انشا اله بتوانم در شادی های همه دوستان جبران خیر کنم.

برمبنای شناختی که از مرحوم پدرم دارم و قراین و شواهدی که بعد از فوت ایشان دیده ام شاید بتوانم بگویم نسبت به عاقبت به خیر شدنشان مطمئنم؛ چیزی که امروز مرا به افسوس خوردن وا می دارد این است که قدر او را در دوران حیاتش ندانستم

ارسال شده در: روزنوشت دارای ۸ نظر

تا «دهم»

مرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ توسط sajadipoor

این مطلب را مدتی پیش نوشتم و در دورانی که در سفر عمره بودم منتشر شده؛ الان نزدیک به سه هفته از زمان انتشارش گذشته و بنده هم فقط از این جهت که در آرشیو خودم باقی بماند در این جا آن را منتشر می کنم

اولین تنفیذ
هنگامی‌که پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران در سال ۵۷ به آخرین مراحل خود نزدیک می‌شد حضرت امام خمینی(ره) در اقدامی هوش‌مندانه و برای اداره‌ی کشور بعد از سقوط رژیم پهلوی، مهندس مهدی بازرگان را که از چهره‌های سیاسی مخالف رژیم شاه و نزدیک به نیروهای انقلابی بود به‌عنوان رئیس دولت موقت منصوب کردند.

در جلسه‌ای که در تاریخ  ۱۵ بهمن ۱۳۵۷ در مدرسه‌ی رفاه با حضور خبرنگاران تشکیل شد، حکم انتصاب بازرگان به‌عنوان نخست وزیر دولت موقت قرائت شد. متن حکم توسط آقاى هاشمى رفسنجانى و ترجمه‌ی انگلیسى آن توسط ابراهیم یزدى در مراسم قرائت شد.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/7543/smpl.jpg
حضرت امام در این حکم تأکید کرده بودند «جناب آقای مهندس مهدی بازرگان بنا به پیشنهاد شورای انقلاب، بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است… مأمور تشکیل دولت موقت می‌نمایم»  [متن کامل پیام]

این انتصاب به‌عنوان اولین انتصاب رسمی در دولت انقلابی ایران، ماهیتی قانونی و شرعی داشت. بر مبنای مدل حکومتی ولایت فقیه، لازم بود تا رئیس دولت مشروعیت خود را از فرمان رهبر که خود نیز دارای مشروعیتی الهی و مورد وفاق ملت بود، کسب کند. از این رو حضرت امام، بازرگان را به‌عنوان رئیس دولت منصوب و او را موظف به انجام وظایفی که در حکم به آن تأکید شده کردند.

اما عمر اولین دولت در جمهوری اسلامی چندان به درازا نکشید چراکه بازرگان و همفکران او در دولت موقت، در پی آن بودند تا با بهره‌گیری از فرصت حضور در دولت نظر ملت را به خود جلب کرده و بتوانند با حضور در نهادهای تازه تأسیس، مدل حکومتی مورد نظر خود را در جمهوری اسلامی مستقر کنند.  بر این اساس آنان تلاش زیادی برای حضور در مجلس خبرگان قانون اساسی به کار بستند ولی راه به جایی نبردند و از مجموع ۷۳ نماینده مجلس خبرگان، تنها ۶ کرسی در اختیار آنان قرار گرفت.

این شرایط و عدم اقبال مردم به آنان باعث شد تا مهندس بازرگان و همفکران او در دولت موقت به بهانه‌ی تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام در روز ۱۴ آبان ۵۹ استعفا دهند.


تنفیذ در بیمارستان

بعد از استعفای دولت بازرگان، شورای انقلاب اداره‌ی امور کشور را به عهده گرفت و به عبارت بهتر توأمان هم عهده‌دار وظایف قوه‌ی مقننه و هم وظایف قوه‌ی مجریه شد. در آن شرایط مهم‌ترین رخداد کشور برنامه‌ریزی برای برگزاری همه‌پرسی قانون اساسی در ۱۱ و ۱۲ آذر ۵۹ و همچنین اولین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری بود که قرار بود در ۵ بهمن ۵۸ برگزار شود.

در اولین دوره‌ی از انتخابات ریاست جمهوری با توجه به مشکلاتی که برای جلال‌الدین فارسی نامزد حزب جمهوری اسلامی پدید آمد، بنی‌صدر توانست به‌عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شود.

حضرت امام که در آن روزها در بیمارستان قلب تهران بستری بودند، برای این‌که روال اداره‌ی امور نظام نوپای اسلامی از حرکت نایستد، در همان بیمارستان مراسم تنفیذ بنی‌صدر را انجام دادند.

در حکم تنفیذ بنی‌صدر که در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۵۸ و با حضور مقامات کشوری و اعضای شورای انقلاب و خبرنگاران برگزار شد، حضرت امام فرمودند: «بر حسب آنکه مشروعیت آن(رأی ملت) باید به نصب فقیه جامع‌الشرایط باشد، اینجانب به موجب این حکم، رأى ملت را تنفیذ و ایشان را به این سمت منصوب نمودم؛ لکن تنفیذ و نصب این‌جانب و رأى ملت مسلمان ایران محدود است به عدم تخلف ایشان از احکام مقدسه اسلام و تبعیت از قانون اساسى اسلامى ایران.»

بعد از قرائت حکم تنفیذ بنی‌صدر، حضرت امام در سخنانی بر فانی بودن مقامات دنیوی تأکید کرده و فرمودند: «هر مقامى که براى بشر حاصل مى‏شود، چه مقام‌هاى معنوى و چه مقام‌هاى مادى روزى گرفته خواهد شد و آن روز هم نامعلوم است.»  و افزودند: «توجه داشته باشند همه‌ی کسانى که براى بشر خدمت مى‏کنند، کسانى که داراى مقامى هستند، داراى پستى هستند، که مقامْ آن‌ها را مغرور نکند. مقام رفتنى است و انسان در حضور خداى تبارک و تعالى ماندنى است.»

اما بنی‌صدر بعد از روی کار آمدن، رویه‌ای دیگر را در پیش گرفت. خیانت‌های او در جبهه‌های جنگ و همکاری و پیوند او با منافقین علیه نیروهای انقلاب باعث شد تا مجلس شورای اسلامی با رأی ۱۷۷ نفر از نمایندگان در مقابل یک رأی مخالف سرانجام او را فاقد کفایت سیاسی اعلام کند.

آیت‌الله خامنه‌ای که با بیان ۱۴ دلیل مستند، نقش ویژه‌ای در اعلام عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر از سوی مجلس داشتند، درباره‌ی جلسه‌ی تنفیذ بنی‌صدر و سخنان امام در آن جلسه می‌گویند: «شما به نطق امام در زمان تنفیذ حکم ریاست جمهورى بنى‌صدر نگاه کنید. ببینید آیا آینده‌ى بنى‌صدر در آن نطق دیده مى‌شود یا نه؟ بنده مى‌گویم دیده مى‌شود.»

فقط ۲۸ روز

رئیس‌جمهور بعدی رجایی بود که در انتخابات دوم مرداد ۱۳۶۰ به‌عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شد. مراسم تنفیذ او ۱۱ مرداد در آستانه‌ی عید سعید فطر و در حسینیه‌ی جماران برگزار شد. در این پیام حضرت امام با تأکید بر این‌که این تنفیذ تا مادامی باقی است که رئیس‌جمهور در چارچوب قانون و شرع عمل کند افزوده بودند: «باید ایشان توجه داشته باشند و از عمل ملت دریافته باشند که ملت دلاور نیز رأى خود را بر این اساس به ایشان داده‏اند، و من امیدوارم که در حفظ این‏ امانت الهى و مسؤولیتى که ملت برعهده ایشان گذاشته است، با تمام توان کوشش نموده و از آن پاسدارى نمایند و وفادار به پیمان خود در مقابل خداوند مقتدر حاضر و ناظر و ملت حاضر در صحنه و مراقب احوال و اوضاع باشند»  بعد از قرائت این پیام حضرت امام در سخنانی به تبیین رسالت خطیر رئیس‌جمهور در قبال آراء ملت پرداختند. [متن کامل سخنرانی امام خمینی]

ولی دست جنایت‌آفرین منافقین به رجایی اجازه‌ی خدمت به این کشور را نداد و کمتر از یک ماه بعد از مراسم تنفیذ، او به همراه حجت‌الاسلام باهنر در انفجار دفتر نخست‌وزیری به فیض شهادت نائل می‌آید.

عید قربان

برای انتخاب رئیس‌جمهور آینده، انتخابات در تاریخ ۱۰ مهر ۶۰ برگزار شد و آیت‌الله خامنه‌ای توانست با اکثریت قاطع آراء به ریاست جمهوری انتخاب شود. مراسم تنفیذ نیز ۱۷ مهر ۶۰ -  روز عید سعید قربان – در حسینیه‌ی جماران برگزار شد.

در این مراسم آقاى سید احمد خمینى متن نامه‏هاى وزیر کشور و شوراى نگهبان را مبنى بر اعلام صحت انتخابات قرائت نمود و سپس ایشان متن حکم امام خمینى(ره) در مورد تنفیذ انتخابات را براى حاضران خواند. [متن کامل]

حضرت امام در حکم تنفیذ رئیس‌جمهور جدید فرمودند: «خداوند متعال بر ما منت نهاد که افکار عمومى را براى انتخاب رئیس جمهورى متعهد و مبارز، در خط مستقیم اسلام و عالِم به دین و سیاست هدایت فرمود که امید است با حُسن تدبیر و کمک قواى سه گانه و پشتیبانى ملت بزرگ، مشکلات یکى پس از دیگرى رفع و احکام مقدس اسلام به‏طور دلخواه در سطح کشور اجرا گردد. این‌جانب به پیروى از ملت عظیم‌الشأن و با اطلاع از مقام و مرتبت متفکر و دانشمند محترم جناب حجت‌الاسلام آقاى سیدعلى خامنه‏اى – ایّده‌اللَّه تعالى- رأى ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهورى اسلامى ایران منصوب نمودم»  در این حکم نیز همانند احکام قبلی بر این نکته تأکید شده بود که این تنفیذ مشروط به رعایت شرع و قانون از سوی منتخب ملت است. بعد از قرائت حکم نیز حضرت امام در سخنانی با ذکر این نکته که آرای کسب شده توسط آیت‌الله خامنه‌ای بیشترین رأی در میان رؤسای جمهور پیشین و نمونه‌ای منحصر به فرد در دنیاست، به مسؤولین توصیه فرمودند که در راه خدمت به مردم از هیچ تلاشی فرو گذاری نکنند.  [متن کامل]

تنفیذ رأی ۸۵ درصدی

آیت‌الله خامنه‌ای بعد پایان دور اول ریاست جمهوری‌شان، در دوره‌ی چهارم ریاست جمهوری هم نامزد انتخابات شدند و توانستند با کسب بیش از ۸۵ درصد آراء به سمت ریاست جمهوری ایران انتخاب شوند. تنفیذ این دوره از انتخابات نیز در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۳۶۴ در حسینیه‌ی جماران برگزار شد.

حکم تنفیذ حضرت امام در دو حوزه قابل تقسیم بود. قسمت اول دعوت از مسؤولین به حفظ هوشیاری در مقابل دسیسه‌های بدخواهان انقلاب و قدرت‌های خارجی و منافقان داخلی بود. بخش دوم نیز اشاره به تنفیذ رئیس‌جمهور شده بود و تأکید شده بود که «… البته رأى ملت و تنفیذ این‌جانب، تا وقتى است که ایشان به تعهد خود و راه مستقیمى که در پیش داشته‏اند، باقى باشند و به اسلام و احکام نورانى آن پای‌بند و طرفدار مظلومان و مستضعفان و محرومان و مخالف ظالمان و ستم‌گران و مستکبران باشند و با هیچ ظالم مستکبرى راه سازش باز نکنند که نمى‏کنند.»  بعد از قرائت حکم تنفیذ، حضرت امام در سخنانی مسؤولین کشور را به حفظ بیت‌المال، عدم پیروی از هوای نفس به عنوان عامل اصلی همه‌ی فسادها و همچنین پای‌بندی و رعایت صلاح اسلام و کشور در کارها توصیه کردند.

امام

بعد از ارتحال حضرت امام در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از سوی مجلس خبرگان رهبری به عنوان رهبر آینده‌ی نظام اسلامی انتخاب شدند.

هنوز زمانی – هر چند کوتاه- تا پایان اتمام زمان ریاست جمهوری ایشان باقی مانده بود و این به معنای آن بود که باید انتخاباتی زودرس برای تعیین رئیس‌جمهور آینده برگزار می‌شد.
انتخابات پنجمین دوره‌ی ریاست جمهوری در تاریخ ۶ مرداد ۶۸ برگزار شد و آقای هاشمی رفسنجانی توانست به عنوان رئیس‌جمهور کشور انتخاب شود.

مراسم تنفیذ حکم اولین دوره‏ى ریاست جمهورى حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمى‏رفسنجانى در حسینیه‌ی جماران برگزار شد. در حکم تنفیذ، ضمن تقدیر از شخصیت و فعالیت‌های آقای رفسنجانی در انقلاب تأکید شده بود: «بدیهى است که این رأى و تنفیذ تا زمانى است که ایشان در همین صراط مستقیم و نورانى که عمر شریف خود را تاکنون در آن گذرانیده‏اند – یعنى راه دفاع از اسلام ناب محمّدى (صلى‏اللَّه‏علیه‌‏واله)- و مجاهدت براى تحقق حاکمیت کامل قرآن و عمل به شریعت و طرفدارى از محرومین و مستضعفین و کوشش براى ریشه‏کن کردن فقر و محرومیت و استقرار عدالت اجتماعى راه خود را ادامه دهند که البته چنین خواهد بود.»  [متن کامل]

تنفیذ دوم، تأکید بر عدالت اجتماعی

حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی بعد از به پایان رساندن چهارسال اول دوران ریاست جمهوریش، برای دوره‌ی بعد یعنی ششمین دوره ریاست جمهوری هم کاندیدا شد. در این انتخابات که در تاریخ ۲۱ خرداد ۷۲ برگزار شد، آقای رفسنجانی توانست مجدداً به عنوان رئیس‌جمهور ایران انتخاب شود هرچند کاهش ۲۴ درصدی آراء وی در مقایسه با دوره‌ی قبل نشان از نارضایتی‌هایی از برنامه‌های دولت داشت.

تنفیذ این دوره از انتخابات هم در تاریخ ۱۲ مرداد ۱۳۷۲ برگزار شد. آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای با تأکید بر این‌که تنفیذ مادامی برقرار است که رئیس‌جمهور در راه دفاع از اسلام ناب محمّدى صلّى‏اللَّه‏علیه‏‌وآله و استقرار عدالت اجتماعى و تمسّک به اصول پایدار انقلاب اسلامى گام بردارد فرمودند: «این فرصت را مغتنم شمرده، رئیس‌جمهور محترم و برادر گرامى خود را به آنچه توصیه‌ی همه‌ی انبیا و اولیاء مؤمنین است توصیه مى‏کنم؛ یعنى رعایت تقوا و بى‏اعتنایى به زخارف دنیا و دوام ذکر الهى و اعتماد به قدرت حضرت احدیّت و ناچیز شمردن قدرت خود و همه‌ی قدرت‌مندان مادّى در برابر قدرت کامله‌ی الهى، و مهربانى با بندگان خدا و حُسنِ سلوک با مردم؛ به‌خصوص قشرهاى ضعیف که نیروهاى همیشه در صحنه‌ی انقلاب و صمیمى‏ترین یاران آنانند و حفظ موضع مستحکم همیشگى خود در برابر دشمنان و مخالفان و بدخواهان، و نیز به گزینش همکاران و مدیرانى که این معیارها را در آنان بازشناخته و ثبات قدم، استحکام روحیه و استقامت فکر آنان را آزموده باشند.»

متن حکم تنفیذ در کنار مسائلی که سوی رهبر انقلاب در سخن‌رانی بعد از قرائت حکم تنفیذ مطرح شد نشان از اهتمام ایشان به عدالت اجتماعی و ضرورت ملاحظه شدن آن از سوی دولت بود. [محورهای مطالبات رهبر انقلاب از حجت‌الاسلام هاشمی]

دوم خرداد
با پایان یافتن دوره‌ی دوم ریاست جمهوری آقای رفسنجانی، علی‌رغم برخی پیش‌بینی‌ها، حجت‌الاسلام و المسلمین خاتمی توانست با کسب اکثریتی بیست‌میلیونی به‌عنوان رئیس‌جمهوری اسلامی ایران انتخاب شود.

رهبر انقلاب درباره‌ی این انتخابات و حواشی آن فرمودند: « از ماه‌ها قبل، بعضى از بزرگان و عزیزان و برجستگان کشور، مکرر به من مى‌گفتند که اگر شما به شخص خاصى براى ریاست جمهورى نظر دارید، آن را به ما بگویید تا ما اوضاع و احوال را هموار کنیم و مردم را هدایت نماییم که همان انجام گیرد. من به آن‌ها گفتم آنچه من از خدا خواسته‌ام، سى میلیون رأى است. در طول این چند ماه قبل از انتخابات، هر چه اصرار شد، آقایان محترم مسؤولان برجسته‌ى کشور و دیگران، غیر از همین حرف، چیزى از من نشنیدند. گفتم در این انتخابات، من آراء مردم را از خداى متعال خواسته‌ام؛ آن براى ما و کشور مهم است. بالأخره هرکس که در رأس دولت و قوه‌ى مجریه قرار گیرد، کارى مى‌کند، پیشرفت‌هایى دارد، مشکلاتى دارد. هیچ‌کس مطلق نیست، هیچ‌کس کامل نیست؛ تفاضل‌ها هم خیلى زیاد نیست. آنچه براى من مهم است، این قضیه است که همه‌ى ملت احساس کنند که در این آزمایش شریکند. بحمدالله خداوند متعال این دعا را مستجاب کرد، این آرزو را برآورده نمود و این هدیه را به ملت ایران داد. ما اگر تا آخر عمرمان هم شکر کنیم، کم است.»

تنفیذ حکم ریاست جمهورى حجت‌الاسلام والمسلمین آقاى خاتمى نیز در تاریخ ۱۲/۵/۱۳۷۶ انجام شد و ایشان از سوی رهبر انقلاب با تنفیذ آراء ملت به‌عنوان رئیس‌جمهور منصوب شدند.

رهبر انقلاب در این حکم ضمن تقدیر از حضور پرشکوه و سی‌میلیونی ملت در انتخابات، آن را مهر بطلانی بر توطئه‌های دشمنان برای کم کردن حضور ملت در انتخابات دانسته و تأکید کردند: «این رویکرد، همچنان که نشان اعتماد ملت ایران به روحانیت متعهد است، مژده‌رسان این نیز هست که در حرکت سازندگى ملت ایران – که بحمداللَّه سال‌هاست با همکارى ملت و مسؤولان برجسته آغاز گشته است – همواره توجه به ارزش‌هاى اصیل معنوى و پای‌بندى به دین و اخلاق و معنویت، رکن اساسى بوده و خواهد بود.»  ایشان در این حکم تأکید کردند: «تنفیذ این‏جانب همانند رأى ملت، تا زمانى است که ایشان به تعهد خود و صراط مستقیمى که تاکنون در پیش داشته‏اند – یعنى راه اسلام و احکام نورانى آن و دفاع از مستضعفان و مظلومان و ایستادگى در برابر دشمنان ستم‌گر و زورگو و مستکبر – پای‌بند باشند»  رهبر انقلاب وظیفه‌ی رئیس‌جمهور و دولت آینده را نیز تلاش در جهت تأمین و استقرار عدالت اجتماعی نامیدند.

توصیه‌های راه‌گشا
آقای خاتمی نیز بعد از به پایان رساندن دوره‌ی چهار‌ساله‌ی ریاست جمهوری خود، برای دوره‌ی هشتم ریاست جمهوری هم کاندیدا شد و توانست در آن دوره از انتخابات که در تاریخ ۱۸ خرداد ۸۰ برگزار شد، با کسب ۲۱میلیون رأی به‌عنوان رئیس‌جمهور ایران انتخاب شود. تنفیذ این دوره از انتخابات یک تفاوت ویژه با دوره‌های گذشته داشت و آن برگزاری مراسم تنفیذ در روز ۱۱ مرداد ۸۰ بود؛ سه تنفیذ قبلی در دوران رهبری آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای همواره در روز ۱۲ مرداد انجام شده بود ولی این‌بار مراسم تنفیذ یک روز زودتر برگزار شد.

رهبر انقلاب در حکم تنفیذ آقای خاتمی تأکید کردند: «مردم ایران در فضائى آرام و با رفتارى متین و با اکثریتى قاطع و شورانگیز، شخصیتى انقلابى و فرزانه و منتسب به بیت سیادت و علم و تقوا را که اینک چهار‌سال تجربه‏ى مدیریت کلان بر مزایاى ایشان افزوده است، به ریاست جمهورى برگزیدند و پای‌بندى خود را به دین و اخلاق و ارزش‌هاى معنوى و دلبستگى خود را به روحانیت و سیادت نشان دادند. اینک که بحمداللَّه این فرصت تازه و فضاى پرنشاط در کشور پدید آمده، جاى آن است که لحظه‌لحظه وقت مسؤولان و نخبگان و امناء ملت، به خدمت و تلاش مخلصانه سپرى شود و عزم و همّت همگان، به سوى بسط عدالت و ارتقاء معرفت و معنویت و گشایش امر اقتصاد و معیشت عمومى، معطوف گردد و فقر و فساد و تبعیض که محصول حاکمیت جهل و ظلم و خودکامگى طواغیت در روزگارى بس طولانى است، از صفحه‏ى زندگى ملت ایران زوده شود.»  [محورهای مطالبات رهبر انقلاب از حجت‌الاسلام خاتمی]


تنفیذ نهم

بعد از پایان چهارسال دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی، شرایط برای انتخاب رئیس‌جمهور جدید فراهم شد. آقای احمدی‌نژاد توانست در نهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری که مرحله‌ی اول آن در ۲۷ خرداد ۸۴ و مرحله‌ی دوم آن در تاریخ سوم تیر برگزار شد، با کسب ۱۷میلیون رأی به‌عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شود.

مراسم تنفیذ این دوره از انتخابات ریاست جمهوری نیز در تاریخ ۱۲ مرداد ۸۴ برگزار شد. رهبر انقلاب در حکم انتصاب رئیس‌جمهور جدید تأکید کردند که حضور حداکثری مردم در این دوره از انتخابات، پدیده‌ای شگفت‌انگیز بوده است و افزودند: «مردم‌سالاری اسلامی به برکت انقلاب و امام کبیر ما، به ما آموخته است که حضور مردمی در عرصه‌ی گزینش مدیران کشور‌، عامل حراست از اقتدار ملی و حصاری مستحکم در برابر استیلاطلبی بیگانگان و دستاویزی مطمئن برای جلوگیری از لغزش و انحراف مدیران است. ملت ایران درس مردم‌سالاری را از اسلام فراگرفته و از بن دندان، مؤمن و متعهد به آن است، موانع این راه را با مجاهدت خویش، هموار کرده و سند آن را با خون عزیزترین جوانانش، به امضاء رسانده است».

رهبر معظم انقلاب همچنین تأکید کردند که این انتصاب تا زمان پای‌بندی رئیس‌جمهور به شرع و قانون است و افزودند: «رئیس‌جمهور محترم را به توکل به خداوند قادر و اغتنام فرصت زودگذر و اخلاص در عمل و به‌کارگیری همه‌ی توان خود و بهره‌گیری از ظرفیت عظیم انسانی کشور در راه دست‌یابی به هدف‌های والائی که اعلام کرده‌اند، توصیه می‌کنم و کمک و هدایت الهی را برای ایشان و همه‌ی مسؤولان کشور مسألت می‌نمایم»  [محورهای مطالبات رهبر انقلاب از آقای احمدی‌نژاد]

ارسال شده در: روزنوشت دارای ۰ نظر

تا یار که را خواهد…

تیر ۷م, ۱۳۸۸ توسط sajadipoor

روزها یکی یکی میرن و میان ولی گویا اینا دست بردار نیستن؛ دیگه از انتخابات، موضوعات انتخاباتی و اصلا هر چیزی که ربط به انتخاب کردنداشته باشه، بدم میاد. معتقدم توی این انتخابات من بهترین انتخاب رو کردم و جریانات بعد از انتخابات هم من رو بر عقیده و انتخابم مصمم تر کرده ؛ پاش هم برسه حاضرم مستدل دربارش بحث کنم و همونطور که از قبل از انتخابات تا الان این رویه ام بوده و سعی کردم صحت انتخابم در رای دادن به احمدی نژاد رو ثابت کنم باز هم این کار رو بکنم؛ ولی این فضا دیگه حالم رو به هم میزنه اصلا دیگه از نوشتن، حرف زدن، استدلال کردن درباره انتخابات بدم میاد.

از این فضای مسموم بعد از انتخابات که یه عده آدم بی ظرفیت و متوهم به وجود اوردن و وقتی که نتونستن اعتماد مردم رو جلب کنن، می خوان کل بازی رو به هم بریزن و یا به قول یکی از خودشون “جر زنی” کنن بدم میاد؛ سرمایه عظیم اجتماعی و حضور ۸۵ درصدی ملت رو با یه پیت بنزین اراذل و البته کبریتِ موضع گیری ها و نظرات پر از توهمشون آتیش زدن و و دست بردار هم نیستن؛ ادعا هم دارن که کارشون اعتراض مدنیه ….. با این کارا شیرینی این انتخابات و حضور گسترده ملت رو توی دهن همه تلخ کردن……اصلا اجازه شادی کردن رو بهمون ندادن……ولش کنید اصلا…. این روزها برای هیچ کس دل و دماغ نمونده…..بگذریم.

1dd8

من هم این روزها نه حوصله بحث دارم و نه حوصله درس…..حوصله خودم رو هم ندارم؛ خدا امتحانات این ترم رو به خیر بگذرونه…..این رفقایی هم که پارسال همراهشون کربلا رفتم امسال هم قراره انشااله دوباره مشرف بشن ولی گویا من توفیق تشرف به بهشت روی زمین رو ندارم…..این بیشتر از هر چیزی دلم رو میسوزونه …… اللهم الرزقنا کربلا….

الان فقط به این امید روزگار میگذرونم که ۲۹ تیر زودتر برسه ……البته تا یار که را خواهد میلش به که باشد!

ارسال شده در: روزنوشت دارای ۱۰ نظر

کابوس بازگشت به قدرت؛ از سادگی تا توهم؟

خرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ توسط sajadipoor
از حدود دو هفته پیش و به ویژه بعد از جلسه مناظره دکتر احمدی نژاد و مهندس موسوی که کم کم بازار بحث ها و منازعات خیابانی طرفداران نامزدها داغ شد، یکی از شعارهایی که همواره از سوی حامیان مهندس موسوی سر داده می شد، این بود؛ اگه تقلب نشه، موسوی اول میشه!
در آن هنگام این شعار را به پای شور انتخاباتی و یا جور کردن قافیه شعارهای انتخاباتی گذاشتم چرا که آن مناظره علاوه بر اینکه صف بندی های سیاسی کشور را به خوبی نمایان کرد، جریان کلی مناظره نیز کاملا به ضرر موسوی انجام شد، ولی هر روز این شعار بیشتر تکرار شد و این ظن تقویت شد که احتمالا هدفی از مطرح کردن غیر معمول این شعار بی منطق وجود دارد. اخباری که از شهرستان های مختلف می رسید، نشان از اقبال روز افزون ملت به احمدی نژاد و کاهش آرای میر حسین موسوی داشت ولی باز هم در تهران این شعار هر روز بیشتر از روز قبل به گوش می رسید و ظن وجود نیات شوم در پشت سر این شعار تقویت می شد.
علاوه بر سطح جامعه، بازخورد این شعار در بحث های بین طرفداران شبکه های اجتماعی مجازی مثل فرندفید و یا فیس بوک به وضوح قابل مشاهده بود. در شب های آخر فعالیت های تبلیغاتی اکثریت قریب به اتفاق حامیان میرحسین موسوی و کروبی بر این نکته اتفاق نظر داشتند که موسوی پیروز انتخابات است و احمدی نژاد در انتخابات تقلب خواهد کرد تا به هر نحو ممکن خود پیروز انتخابات باشد! حامیان موسوی و کروبی با اینکه هیچ استدلالی برای اثبات این سخن مضحک نداشتند، آن را همچون وحیی منزل و واقعیتی پذیرفته شده تکرار می کردند. اما چرا؟ چه اتفاقی افتاده بود که حامیان موسوی به این امر ایمان پیدا کرده بودند که فقط در صورت تقلب در انتخابات شکست خواهند خورد؟
برای پاسخ گفتن به این سوال لازم است چند ماه به عقب برگردیم و پیشینه حضور موسوی را در این دوره از انتخابات بررسی کنیم. حضور یکباره میرحسین موسوی در انتخابات بعد از یک غیبت بیست ساله در فضای سیاسی کشور در حالی صورت گرفت که پیش از وی مهدی کروبی و سید محمد خاتمی از جناح چپ کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شده بودند. حضور میرحسین در این دوره از انتخابات مدیون احمدی نژاد و زنده شدن گفتمان عدالت محور و ارزش گرا در کشور است. چرا که او در بیست ساله گذشته همواره از این امر بیم داشت که به علت تغییر گفتمان حاکم بر نخبگان و گروه هایی از طبقه متوسط جامعه به شعارهای ارزش گرا و عدالت محوری که او در دهه ۶۰ منادی آن بود بی اعتنایی شده و احیانا با نه مردم مواجه خواهد شد. اما بعد از پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات سال ۸۴ و زنده شدن گفتمان عدالت محور و ارزش گرا در کشور، موسوی به این جمع بندی رسید که می تواند آخرین شانس خود و همفکرانش را برای آغاز مجدد حیات سیاسی شان امتحان کند چرا که مردم علاقه خود به شعارهای عدالت محور را نشان داده بودند.
اعلام کاندیداتوری میرحسین موسوی باعث شد تا سید محمد خاتمی انصراف دهد. حضور توامان موسوی و کروبی در اروگاه اصلاح طلبان، صف بندی های جالبی را به وجود آورد. اما آنچه بیش از همه به چشم آمد تقسیم شدن استحاله طلبان مجاهدین و مشارکت در ستادهای انتخاباتی این دو بود. از طرفی عباس عبدی و باقی و طیف اصفهان کارگزاران سازندگی و از سوی دیگر محمدرضا خاتمی، بهزاد نبوی، تاجزاده و طیف کرمان کارگزاران سازندگی.
از همان روزهای اول حضور میرحسین اخبار جسته و گریخته ای مبنی بر آنکه او نتوانسته است موج ایجاد کرده و توجه مردم را به خود جلب کند، به گوش می رسید. کار تا آنجا پیش رفت که زمزمه بازگشت خاتمی و کاندیداتوری مجدد او مطرح شد اما خاتمی که در این هنگام برای معالجه به استرالیا سفر کرده بود از همانجا پیغام فرستاد که حاضر نیست بار دیگر کاندیدا شود. کروبی هم علی رغم شعارهای ساختارشکنانه و رادیکالی که مطرح کرد نتوانسته بود جایگاه مناسبی در میان مردم کسب کند. در این شریط اصلاح طلبان مانده بودند و تجربه شکست در ۵ دوره انتخابات گذشته و به عبارت بهتر کابوس بازگشت به قدرت!
مهندس موسوی به علت آنکه در بیست سال گذشته در صحنه سیاسی ایران غایب بود در بسیاری از حوزه های گفتمانی و به ویژه مسایل روز، با فقر شدیدی رو به رو ست و از این رو مجبور است تا برای جبران این عقب ماندگی، دست به دامان گفتمان دوستان و شرکای انتخاباتیش که اتفاقا بسیاری از آنها در طول سال های غیبت موسوی در مسیر استحاله شدن گام برداشته بودند، شود. از این رو نوعی التقاط ملموس در گفتار و افکار او قابل مشاهده است که بعضا به صورت تعارض در موضع گیری ها بروز خارجی می یابد. در کنار این موضوع، حضور تشکیلات منسجم استحاله طلبان در ستاد موسوی عنان کار را از دست طیف سالم ستاد او گرفت و آنان کم کم به حاشیه رانده شدند؛ به عبارت بهتر شرایط فوق باعث شد تا موسوی با آنکه در بسیاری از حوزه ها با استحاله طلبان اختلافات مبنایی داشت اما زبان گویا و شمشیر برّان آنها و پیش برنده اهداف آنان شد.
در ستاد انتخاباتی کروبی هم وضع به همین منوال بود با این تفاوت که کروبی از ابتدای حضورش طیف ارزشگرای حزب اعتماد ملی را کنار گذاشت و به سراغ استحاله طلبان رفت؛ البته بیشتر کسانی که در ستاد انتخاباتی کروبی جمع شده بودند، از فرصت انتخابات برای بازسازی چهره خود در میان جامعه سیاسی ایران استفاده کردند تا تلاش برای پیروزی وی. بعضی از آنان حتی در روز رای گیری با این توجیه که کروبی در انتخابات پیروز نخواهد شد به موسوی رای دادند!
همانطور که ذکر شد، حداقل برای حلقه اصلی فعالین درستاد میرحسین این واقعیت که او نمی تواند اقبال عمومی را به خود جلب کند، امری واضح و روشن می نمود. اما آنچه که به حامیان او منتقل می شد چیزی متضاد با این واقعیت بود. این امر را می توان به پای تلاش برای حفظ روحیه حامیان گذاشت اما وجود قراین دیگری این نکته را رد و بر وجود نقشه های شوم دلالت می کند:
· سردادن شعارهای تحریک کننده و معنی دار و با مضامینی مثل اگه «تقلب نشه موسوی اول میشه» و یا «اگه تقلب بشه ایران قیامت میشه» در حالی که تقریبا تمام نظر سنجی های معتبر از پیروزی دکتر احمدی نژاد در دور اول خبر می دادند.
· تلاش برای دروغگو نشان دادن دولت و سلب اعتماد عمومی از آن به انحاء مختلف که اوج آن در جریان مناظره موسوی و کروبی و انتشار آمار و نمودارهای دروغ به نام آمارهای بانک مرکزی، نمود یافت.
· تشکیل «کمیته صیانت از آراء» و تلاش برای مطرح کردن بحث تقلب در انتخابات به انحاء مختلف؛ چیزی که در تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی اصلا سابقه نداشته است و بسیاری از همین افراد مدعی تقلب در انتخابات در دوران مسئولیتشان در دولت و یا مجلس، امکان عقلی تقلب در انتخابات ایران را به دلیل حضور و دخالت مردم در جریان برگزاری و نظارت بر انتخابات دور از ذهن دانسته بودند.
· تلاش برای دیکتاتور نشان دادن رئیس جمهور و مستبدانه خواندن رفتار و نوع اداره حکومت توسط وی که به وضوح در دیوار نویسی های شهر و یا در مطالب مطرح شده توسط موسوی و کروبی در جریان نطق های تلویزیونی قابل مشاهده بود.
موارد فوق الذکر و حرکت های تخریبی علیه دولت و رئیس جمهور و ایجاد جنگ روانی با تکیه و تبلیغ شدید بر نکات بالا، هرچند در ظاهر به عنوان اعتراض هایی علیه دولت و شخص رئیس جمهور قلمداد می شوند ولی در پازل انتخابات به عنوان پالس هایی برای آماده کردن حامیان موسوی برای اعتراض بعد از اعلام نتایج تحلیل می‌کردند. اوج این فضا سازی روانی در این پازل، انتشار نظر سنجی های دروغ در میان حامیان موسوی که حاکی از پیروزی بی قید و شرط او در انتخابات و به عبارت بهتر بمب باران روانی. این فضا سازی بگونه ای بوده که حتی خود کاندیدا را هم به این نتیجه رسانده که در انتخابات قطعا پیروز خواهد شد و بدین ترتیب زمینه روانی برای انجام حرکت های اعتراضی بعد از شکست احتمالی موسوی و کروبی در انتخابات که با راهبری استحاله طلبان انجام می شد، فراهم گشت.
اما هدف اصلی از طرح این مسایل در کنار انتشار نظر سنجی های دروغ در میان حامیان و تخریب های بی سابقه علیه دولت و رئیس جمهور چه بود؟ به نظر می رسد طیف افراطی جبهه دوم خرداد و به عبارت بهتر استحاله طلبان مجاهدین و مشارکت که این انتخابات را آخرین فرصت برای بازگشت به قدرت می دیدند، بعد از آنکه از پیروزی مهندس موسوی و یا کروبی در این دوره از انتخابات مایوس شدند، در پی بهره برداری از انتخابات برای رسیدن به اهداف استحاله طلبانه خود گرفتند.
اگر بخواهیم خوشبینانه و به دور از هرگونه ظن و شبهه ماهیت فعالیت های کروبی و موسوی را در کنار استحاله طلبان در یک جبهه تحلیل کنیم، باید موسوی و کروبی را بی اطلاع از این حرکت دانسته و همه تقصیر را متوجه استحاله طلبان بدانیم که از ساده انگاری و توهم پیروزی کاندیداها استفاده کرده اند تا اهداف استحاله طلبانه خود را پیش ببرند.
حرکت های اعتراضی حامیان استحاله طلب موسوی که البته با همراهی خود وی انجام می شود بی شباهت به انقلاب های رنگی کشورهای تازه استقلال یافته نیست. البته پیش از این نیز در جریان سال های حاکمیت جبهه دوم خرداد و ریاست جمهوری آقای خاتمی، همین طیف در صدد شبیه سازی اصلاحات صورت گرفته در دولت روسیه توسط یلتسین و تغییر ماهیت حکومت جمهوری اسلامی با تکیه بر طرح مفاهیم و موضوعاتی مثل حاکمیت دوگانه و لایحه های دو قلو برای افزایش اختیارات رئیس جمهور و ایجاد بحران های مختلف مثل حادثه کوی دانشگاه بودند  که البته با هوشیاری رهبر معظم انقلاب، راه به جایی نبردند. این بار نیز گویا استحاله طلبان درصدد استفاده از فرصت انتخابات برای کپی برداری از انقلاب های رنگی در کشورهای تازه استقلال یافته هستند. فرضیه ای که با توجه آشوب های خیابانی چند روز اخیرو به ویژه کشف خانه های تیمی آشوب گران و دستگیری تعدادی از سران استحاله طلب در حالی که مشغول آموزش شیوه های مختلف آشوب به تعدادی از جوانان بودند و البته با توجه به رنگ سبز به عنوان نماد آنها وراهپیمایی دوشنبه ۲۵ خرداد حامیان موسوی که در سکوت کامل از میدان انقلاب تا میدان آزادی برگزار شد، و بیشتر تقویت شده است.
در روزهایی که خبر فعال شدن منافقین در میان حامیان موسوی به گوش می رسد و آنان با انتشار بیانیه های مختلف مسئولیت انجام بعضی آشوب ها و خسارت زدن به اموال عمومی وی یا ضرب و جرح نیروهای حزب اللهی را در نقاط مختلف تهران بر عهده می گیرند، این سوال مطرح می شود که با توجه به اختلافات مبنایی میرحسین موسوی و یا  کروبی با استحاله طلبان، چگونه آنان به اینگونه آتشی دامن می زنند؟ آیا صرف توهم پیروزی و یا ساده بودن می تواند توجیه مناسبی برای همراهی آنان با استحاله طلبان باشد؟ مهندس موسوی فکر نمی کند چرا منافقین، بی بی سی، سی ان ان و البته استحاله طلبان دوم خردادی و اپوزیسیون با او همراه شده اند؟

ارسال شده در: یاداشتها دارای ۲ نظر

ایران برای ایران

خرداد ۲۰م, ۱۳۸۸ توسط sajadipoor
002
حامیان دکتر احمدی نژاد – تهران – مقابل دانشگاه شریف
حامیان دکتر احمدی نژاد - تهران - مقابل دانشگاه شریف
حامیان دکتر احمدی نژاد – تهران – مقابل دانشگاه شریف
004
حامیان دکتر احمدی نژاد – تهران – مقابل دانشگاه شریف
006
حامیان دکتر احمدی نژاد – تهران – مقابل دانشگاه شریف

0031
حامیان دکتر احمدی نژاد – تهران – مقابل دانشگاه شریف
005
حامیان دکتر احمدی نژاد – تهران – مقابل دانشگاه شریف
007
حامیان دکتر احمدی نژاد – تهران – مقابل دانشگاه شریف

008
حامیان دکتر احمدی نژاد – تهران – مقابل دانشگاه شریف

ارسال شده در: گالری دارای ۲ نظر

حاشیه هایی از یک برادر

اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ توسط sajadipoor

۱-  سخن گفتن و نوشتن درباره نقاط ضعف و قوت آقای میرحسین موسوی سخت است؛ چه از آن جهت که ایشان اولاد پیامبر(ص) هستند و تکریم منسوبین به اهل بیت یکی از شاخصه های فرهنگی ما ایرانیان است و چه از آنجا که سال هاست ایشان از صحنه سیاسی و سطح اول اداره کشور و جریانات سیاسی به دور بوده اند و طبیعتا آرا و افکارشان را که احتمالا در گذر زمان دچار تغییراتی نیز شده به سختی می توان با سنجه ای دقیق مورد ارزیابی و کنکاش قرار داد و در مورد آن قضاوت کرد. اما به هر تقدیر حضور یکباره ایشان در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری سوالات زیادی را در اذهان ایجاد کرده است که مهم ترین آن چرایی حضور ایشان در این دوره از انتخابات و تغییر رویه بیست سال گذشته اش می باشد.

۲-  برای نسل سوم و چهارم انقلاب، نام آقای موسوی نام آشنایی نیست. البته برای کسانی که کمی با تاریخ معاصر ایران آشنا هستند، نام ایشان تداعی کننده ی سال های ۶۰ تا ۶۸ است که سمت نخست وزیری ایران را برعهده داشتند ولی بعد از آن در هیچ برهه سرنوشت سازی از تاریخ پر فراز و نشیب این سرزمین حضور نداشته اند.

او پس از پایان دوران نخست وزیری به وزارت خارجه رفت و در آنجا مسولیت اجرای طرحی در مورد روابط با کشورهای تازه استقلال یافته از شوری سابق را برعهده گرفت اما بعد از مدتی این مسولیت را رها کرد و به کارهای هنری و تدریس در دانشگاه پرداخت؛ حافظه تاریخی ملت ایران هیچ حضور موثر و یا فعالیت نفیی و یا ایجابی مثمر ثمری را از ایشان در ذهن ندارد. تنها خاطرات به یاد مانده سمت مشاورت آقای رفسنجانی و همچنین اعتراض او به شیوه اداره مناطق آزاد کشور می باشد.

در دوران دوم خرداد نیز او سمت مشاورت ارشد آقای خاتمی را بر عهده گرفت اما باز هم در صحنه سیاسی ایران غایب بود؛ نه در مقابل تندروهایی که کمر به استحاله نظام و انقلاب بسته بودند واکنشی نشان داد و نه در دفاع از حقوق ملت و مقابله با زیاده خواهی های اروپایی ها فریادی از او شنیده شد.

18754_362

۳-  موسوی پدر جناح چپ نبود اما «برادری» بود که جناح چپ را در سال های دهه ۶۰ به خوبی تر و خشک کرد و کمک کرد تا رشد کنند. در دوران صدارت او بود که نهال دولت نشینی بیست و چند ساله طیف خاصی از مسئولین در ادارات و وزارت خانه های این مملکت کاشته شد.

حافظه تاریخی ملت هنوز به یاد دارد که در جریان برگزرای انتخابات دومین دوره مجلس شورای اسلامی در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۳۶۳، هفت تن از وزراء و مسئولین دولت آقای «میرحسین موسوی» با انتشار بیانیه ای اعلام کردند در این انتخابات از نامزدهای «دفتر تحکیم وحدت»، «انجمن اسلامی معلمان» و «خانه کارگر»، حمایت خواهند کرد؛ هرچند انتقادات و اعتراضات صورت گرفته از سوی نهادهای ناظر باعث شد تا این افراد تلویحا اعلام کنند که این حمایت نه از جایگاه حقوقی آنان و بلکه از جایگاه حقیقی و به عنوان یک شهروند صورت گرفته است، اما به هر تقدیر این اولین دخالت رسمی بخشی از نخبگان و کارگزاران حاکم در دولت برای تاثیرگذاری در جریان رقابت های سیاسی جمهوری اسلامی و باقی ماندن در قدرت بود و شاید سرآغازی برای ظهور تکنوکرات های دولت نشین.

۴-  جناح چپِ دهه ۶۰ جدای از شعار پیروی از خط امام و تمسک به ارزش های انقلاب، شعارهای تند و رادیکالی در سیاست خارجی و اقتصاد دولتی سر می داد که هنوز هم در حافظه تاریخی ملت ایران به عنوان شاخصه های دولت آن دوره به جای مانده است. از اقتصاد مبتنی بر کپونیسم و کاهش نقش بخش خصوصی گرفته تا شعار حمایت از نهضت های آزادی بخش جهان و مبارزه با آمریکا که همگی یاد آور چهره دهه ی شصتی جناح چپ است.

اما با روی کار آمدن دولت سازندگی فرایند تغییر گفتمان نیروهایی که به جناح چپ مشهور بودند هم آغاز شد. میرحسین موسوی که مسئولیتی مهمی نداشت و کم کم هم از اندک مسئولیت هایی که داشت کناره گیری کرد و بدین ترتیب جناح چپ بی برادر شد؛ تعدادی از وزرای دولت او که در دولت آقای هاشمی هم حضور داشتند کم کم سیاست های تعدیل را در پیش گرفتند و همراه با سیاست های اقتصادی دولت تعدیل شدند. گروهی نیز که بیرون از دولت مانده بودند جذب محافل روشنفکری همچون حلقه کیان و یا مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری شدند و آنان نیز شعارهای سوپر رادیکالشان را با اندیشه ها بر گرفته از روشنفکری غربی مبتنی بر لیبرال دموکراسی تغییر دادند.

1-21

فضا به گونه ای بود که خیلی ها حتی از مطرح کردن شعارهای عدالت محور و و مبتنی بر ارزش ها و اصول انقلاب واهمه داشتند در این بین افرادی هم بودند که احتمالا به خاطر ترس از عدم اقبال مردم نسبت به شعارهایشان که نزدیک به گفتمان انقلاب بود از شرکت در فعالیت های سیاسی خودداری می کردند. نمونه هایی از عدم مشارکت فعال گروه های ارزش مدار جناح های چپ و راست در دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ به خوبی نمایان گر این شرایط است.

۵-  پیروزی احمدی نژاد در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری خیلی ها را شگفت زده کرد. احمدی نژاد توانسته بود با شعارهای عدالت محور که بر گرفته از گفتمان انقلاب بود و در حالی که مستقلا در عرصه انتخابات حاضر شده بود، پیروز انتخابات لقب بگیرد.

این پیروزی خیلی ها را به فکر انداخت که انگار می شود با شعارهای برگرفته از گفتمان اصیل انقلاب و اندیشه های حضرت امام و رهبر معظم انقلاب در این کشور حیات سیاسی داشت؛ از جناح راست گرفته که کاندیداهایش در انتخابات نهم از تبلیغات «بلر» کپی برداری کردند تا جناح چپی که برای پیروزی در انتخابات به شعارهای ساختار شکنانه ی استحاله طلبان و اپوزوسیون متمسک شده بود.

البته در این بین مهندس موسوی هم که در این سال ها همیشه از حضور در صحنه طفره رفته بود از این قاعده مستثنا نبود؛ پیروزی گفتمان بازگشت به ارزش های انقلاب او را که همواره از حضور در صحنه بیم داشت، به فکر بازگشت انداخت. و اینگونه شد که در سال های بعد از پیروزی احمدی نژاد موسوی بعد از مدتها بر صفحه مجلات و نشریات  نزدیک به جناح چپ ظاهر شد و تصویر و اظهار نظرها و تحلیل های او در این نشریات نقش بست.

1-1hasani

۶-  میرحسین حضور مجددش در صحنه سیاسی کشور را مدیون احمدی نژاد است. او که در بیست سال گذشته به دلیل تغییر گفتمان حاکم بر تعدادی از گروه های سیاسی کشور هیچ گاه شجاعت مطرح کردن و پیگیری شعارهای پیشینش را نداشت، امروز با رواج یافتن دوباره گفتمان امام و رونق یافتن دوباره ارزش های انقلابی، دوباره اعتماد به نفس خود را باز یافته و بر سال هایی که او و البته طیف ارزش مدار جناح چپ غیبت را بر حضور در جامعه ترجیح داده بودند و یا بعضا در راه استحاله شدن گام برداشته بودند، مهر پایان زده شده است.

۷-  میرحسین در سالهای غیبتش همواره با این چالش مواجه بوده که چگونه میان ارزش ها و آرمان های انقلابی و شعارهای رادیکال تعدیل اقتصادی و توسعه سیاسی که از سوی هم جناحی های سابقش سر داده می شد، پیوند برقرار کند و آنان را با خود همراه سازد. او البته در کنار این موضوع از آن جهت هم بیم داشت که با توجه به تغییر ذائقه سیاسی نخبگان با حضور در صحنه اول سیاسی و احیانا نه شنیدن از نخبگان و گروه های سیاسی برای همیشه به یک بازنشسته سیاسی تبدیل شود. اما تجربه «احمدی نژاد» او را به حضور مجدد امیدوار کرده است.

mos49np

اشتباهات استراتژیکی که میرحسین موسوی بعد از کاندیدا شدن در انتخاب تاکتیک های انخاباتی و همچنین شرکای سیاسیش انجام داده در کنار ابهاماتی که درباره عملکردش در دوران بیست سال غیبت در صحنه سیاسی وجود دارد، چالش های زیادی را برای او به وجود آورده است. میر حسین از یک سو تلاش دارد چهره دهه شصتی جناح چپ را در اذهان زنده کند و از سوی دیگر خط و مرزش را با گروه های استحاله طلب دوم خردادی که البته او در دهه شصت نقش برادری دلسوز را در رشد آنها ایفا کرده بود، مشخص نکرده است. او هنوز فکر می کند برادر بزرگتر جناح چپ است و می تواند در صورت کسب رای استحاله طلبان را زیر بیرق خود جمع کرده و آنها را در مرزهای خط قرمز نظام کنترل کند.

3

مشکل اصلی میرحسین آنجاست که او به علت غیبت در فضای مراودات گفتمانی گروه های سیاسی در بیست سال اخیر، به خصوص در اتخاذ موضع صحیح نسبت به مسایل روز با فقر شدیدی رو به روست که حتی برای خود او هم سردرگمی ایجاد کرده است و همین باعث شده تا علاوه بر اینکه در اتخاذ موضع سریع و مبتنی بر اصول انقلاب در قبال این مسایل ناتوان باشد، خواسته یا ناخواسته هم زمینه برای وام گرفتن از گفتمان شرکای سیاسی و انتخاباتیش در این حوزه ها فراهم شود؛ این شرایط که گاه به صورت تناقض در سخنرانی ها و اظهار نظرها نمود یافته، تعارضات ذهنی شدیدی را در ذهن طرفدارانش _ چه طیف ارزش مدار و چه طیف استحاله طلب _ ایجاد کرده و البته در نگاه جامعه به او و قضاوت در مورد برنامه ها و اهدافش به شدت موثر است.

ارسال شده در: یاداشتها دارای ۲ نظر

بهشت کتاب

اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ توسط sajadipoor

حضور چند ساعته در نمایشگاه کتاب فرصتی بود برای غوطه ور شدن در دریای کتاب‌ها؛ چه زیباست نامی که برایش انتخاب کرده‌اند «بهشت کتاب».

دیروز فرصتی فراهم شد تا فارغ از دغدغه‌ی کار و درس و دانشگاه  به نمایشگاه کتاب بروم؛ لیست بلند بالایی برای خرید مایحتاج سالانه نوشته بودم ولی اقتضای زندگی دانشجویی مجال خرید همه کتاب‌ها را نداد!

کمتر از سه ساعت در نمایشگاه بودم اما چون با خودم قرار گذاشته بودم که فقط به غرفه‌هایی که لیست کرده بودم سر بزنم، توانستم به همه کارها و خریدهایم (البته بر مبنای بودجه ای که داشتم) برسم.

پیشنهاد من این است که شما هم لیست کتاب‌ها و انتشاراتی های مورد علاقه‌تان را قبل از نمایشگاه رفتن تهیه کنید تا حداقل مطمئن باشید به همه آن  غرفه هایی  که برایتان مهم است ، سر می زنید…البته اگر لیستتان کامل نباشد  بعد از برگشتن از نمایشگاه مثل من افسوس می خورید؛ من فراموش کرده بودم نام انتشارت کتاب های آقای هاشمی(دفتر نشر معارف) را در لیستم بنویسم واکنون بابت نخریدن کتا ب ِ«مک فارلین ِ» علی هاشمی افسوس می خورم و مجبور دست به دامان دوستانی که در روزهای بعد به نمایشگاه می روند، شوم.

hadi

از میان کتاب هایی که خریده ام کتاب ِ حزب مشارکت مرکز اسناد انقلاب اسلامی به نظرم کتاب خوبی آمد؛ از معدود کتاب های مرکز اسناد که عنوان و محتوایش تا حدودی هم خوانی دارد و در سطح کتابی مثل انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوریشان، که انصافا کتاب خوبی بود.

همچنین کتاب بهائیت ِ موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران که البته ویژه نامه روزنامه جام جم بوده و همین طور کتاب حزب توده ِ موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی کتاب‌های خوبی هستند برای علاقمندان به تاریخ.

حضور بنده توامان بود با حضور لاریجانی، محسن رضایی، سید مهدی شجاعی، فاضل نظری و رضا امیر خانی در نمایشگاه…. درست مثل دوره قبل انتخابات ریاست جمهوری هم که محسن رضایی کاندیدا بود و او را در نمایشگاه دیدم.

با دیدن فاضل نظری یک لحظه به فکر افتادم تا کتاب سه گانه اش را که از انتشارات سوره مهر خریده بودم به او بدهم تا امضا کند ولی در کمتر از ثانیه ‌ای در میان سیل جمعیت  گم شد؛ البته چون خودکار نداشتم، به گمانم کمی هم دور از ادب بود تا از او بخواهم تا با خودکار خودش امضا کند!!!

هرچند نسبت به سال های گذشته وضعیت امکانات رفاهی نمایشگاه سامان یافته‌تر بود اما باز هم خیلی‌ها گله داشتند؛ به خصوص که وضعیت تهویه شبستان اصلی بسیار بد بود و به قول یکی از دوستان حضور در آنجا کتاب خریدن بود با اعمال شاقّه! و البته مسافت طولانی سالن‌های فروش تا درهای خروجی مصلی شاید پوششی بود تا شرکت کنندگان مسابقه قوی‌ترین مردان ایران را انتخاب کنند!

نمایشگاه امسال هم با تمام فراز و نشیب‌هایش به پایان می رسد ولی به نظر می رسد باید فکری اساسی به حال ضعف سیستم توزیع محصولات فرهنگی و به ویژه کتاب کرد؛ نمایشگاه‌های دائمی کتاب که محلی برای فروش کتاب‌های فاخر ناشرین معتبر باشد می تواند پاسخ مناسبی به این نیاز جامعه فرهنگی و دانشجویان و دانشگاهیان باشد؛ البته نباید از گسترش سیستم های مجازی توزیع مثل سایت‌های فروش کتاب غفلت شود که هم ارزان تر است و هم سهل الوصول تر.

ارسال شده در: روزنوشت دارای ۰ نظر

ایام عزای اول مظلومه عالم تسلیت باد

اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۸ توسط sajadipoor

 

سرمایه محبت زهراست دین من…….من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم

ارسال شده در: روزنوشت دارای ۰ نظر